چرا خون ريخته بر كوچه های مدينه را نا ديده گرفتند؟

به نام خدا

سلام بر آن بانوي بي همتا، ذريه ي طه، مادر غم، حضرت زهرا

چندي است دلم گرفته است

…چندي است كه بادهاي وزيده از جانب مدينه، سوزِِ غم دارند و آهِ درد…و مدتّي است كه اشك مي بارد از آيه‌ي:

الّا المودّة في القُربي

ببين بعد از نبي با يگانه دخترش چه كردند، مگر همان ها نبودند كه بارها اين چنين از پيامبر شنيده بودند كه:

فاطمة بضعة منّي من آذاها فَقَدْ أذاني

هنوز آب غسل آخرين پيامبر خدا، خشك نشده بود كه غدير را انكار كردند و هنوز از وفاتش سالي نگذشته بود كه دردانه دخترش را به گناه احياء‌ غدير و حديث آن، وقيحانه

كشتند. امّا آن وارث خون آخرين فرستاده ي خدا، به كدامين گناه كشته شد؟ به گناه بيان حقيقت؟

بايّ ذنبٍ

قٌتِلَتْ

آن قاتلان مدّعي اسلام پيش از اين در زمان حيات رسول الله (ص) نيز براي پوشاندن حقيقت، كار زشت ديگري كردند و هنوز آفتاب وجود حضرتش غروب نكرده بود، چشم هاي دنيا پرستشان را در چشم رسول خدا دوختند و به وي تهمت هزيان گويي و جنون زدند، حال آنكه خوب مي دانستند كه خداوند در قرآنش محمّد(ص) را از هر سخن بيهوده اي، مبّرا و به دور خوانده است:

و ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي

آن كه دختر نبي را مي

كُشد، از انكار احاديث منقوله از پيامبر و بدعت گذاري در دين چه ابايي دارد؟

در داغ فاطمه، سوزناك تر آن كه گروهي

خون ريخته بر كوچه هاي مدينه را ناديده گرفتند و نخواستند بفهمند كه چرا گونه‌ي زهرا نيلي است…سوز جگر داغ‌ديده‌ي زينب و حسن و حسين، همانان كه عزيزان پيامبر بودند راديدند و بي‌اعتنا ‌گذشتند…به قاتل دختر پيامبر بيش تر اعتماد داشتند تا به حديث ثقلين!

در داغ فاطمه سوزناك تر آن كه عدّه اي دست تمسّك و تقليد به آئيني جستند كه ابتدايش با انكار معصوميّت پيامبر(ص) و قتل فاطمه است؛ ميانه‌اش با بدعت گذاري در دين و انتهايش به ناكجا آباد

امّا در اين بي خبري آن غافلان من و تو نيز سهيميم اگر در بيان حقيقت فاطمه قصور كنيم.

و در پايان، مي خواهم از خطوط درد بر جبين ماه رويي بنگارم كه نگار ساقي كوثر است

…از دست هاي كبودي بگويم كه لطافت و ظرافت از او معنا مي گرفت…از زجرهاي علي، آن گاه كه فاطمه‌اش روي نيلي از او مخفي داشت…و از دردهايي كه به فاطمه حتّي اجازه ي جاري نمودن اشك را نيز بر گونه هايش نمي داد…مي خواهم از غسل زير پيرُهن بگويم و از قبر نا پيدايش!

يا فاطمه من عقده‌ي دل وا نكردم گشتم ولي قبر تو را پيدا نكردم

مي خوام از

دل سياه خودم بگم كه نمي دونه چه طوري جلوي حضرتش آبرو داري كنه…مي خوام از دلي بگم كه نمي دونيد چقدر مادر رو دوست داره ولي هيچ وقت روش نمي شه سرشو جلو مادر بلند كنه و از محبّتش با مادر حرف بزنه …مي خوام از دل سياه خودم بگم…و حالا مي خوام خيلي صميمي به مادر بگم كه دستمو بگيره كه دارم ار عشق مي ميرم…اينا نه سياه كاريه نه چاپلوسي…اينا لخته هاي دل منه…مگه تو اين دنيا فقط آقا سيدها هستن كه مي تونن لخته ي دل داشته باشن…به خدا منم عاشقم!

 

/ 23 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
r_m

حقوق زنان..........يا مهدی.

در اوج تنهايي

سلام ! خوش به سعادت شما ... الان شما کجايين و ما کجا !!! ايشاا.. که هر کجا که هستين ما رو از دعای خيرتون فراموش نکنين ... همون طوری که الان ما به ياد شما هستيم .... (: حق يارتون ....

034

سلام...به جون خودم نه مطلب ماله من بوده نه نظرات !!!آخه من اصاْ به اينترنت دسترسی نداشتم!!!در ضمن مطلب بسيار زيبا و نقطه روشنی برای اولين حضور گردان الزهرا بود!يا زهراااااااااا

فطرس

بابا سلام...می گم تو چند تا نایب ذاری؟؟؟آخه طرف اومده با ای دی تو داره نظر می ده!عجیبه ها...نمونش همین پایین........بابا اونجا رفتی دعا می کردی این باحالا آدم بشن!!!علامت آوووووووووو

ياس

سلام...زيبا بود ...موفق باشيد...يا زهرا

دلشاد

سلام ! سورس قالبتو خودت ميدي يا از راههاي تروريستي بهش دست پيدا كنم ؟ چون خيلي خوشمان آمده از اين قالب ....در ضمن يه خورده سبك نگارش شبيه انشاهاي رمانتيك شده

در اوج تنهايي

سلام ! باز هم زيارت قبول ! اگر ممکنه يه ذره از اون ديار برامون بنويسين ... در ضمن من هم خيلی تعجب کردم هم از متنی که به جای شما نوشته بودن و هم برای کامنتها !!!

kosar

باز هم سلام. يه بار ديگه آپديت شد. يا امام زمان!

marz eshgh

salam agha dasetoon dara nakone ali bood.eshgh kardam hal kardam va kholase exelent. vali kash ye chizi dar mored hazrate zahra ham vasamoon mizashtid bekhone onvaght alitar mishod.